خاصي ميشود؛ اين پژوهش، افكار تازهاي را معرفي ميكند كه بايد به روشني بيان شود. براي يك دانشمند حتي اين كافي نيست كه ناخودآگاه زبان درستي را به كار برد، چون او بايد ويژگيها و شرايط ابزارهايش را دقيقاً بشناسد، و زبان يكي از آن ابزارهاست. او بايد از قدرت خويش در توصيف افكارش به صورتي صريح و بدون تعقيدات مطمئن باشد. الزاماً، پيشرفت علمي بيشتر، مستلزم تحليل و تعريف دقيقي از زبان است. از اينرو فعاليت نحوي، قدمي اساسي در راه گسترش علم بود.
گمان ميكنم از اين كه بدين تفصيل دربارهٴ دستور زبان سخن گفتهام، نبايد عذرخواهي كنم؛ از اين رو، اين كار را كردهام كه عموماً براي دانشمندان سوء برداشتي در اين موضوع حاصل شده است. آنان كه اغلب مطالعات زبانشناختي را سخت تحقير ميكنند، نميدانند كه تا چه حد به نحويان قديم مديوناند.
13. نتيجه. اين عصر هنوز بهطور غالب هلنيستي است، ولي ديگر اسكندريه يگانه مركز آن نيست. روم نيز كانون مهمي شده است، اين امر نه تنها به وسيلهٴ رومياني مانند انيوس و كاتو، بلكه به وسيلهٴ شخصيت برجستهاي چون پوليبيوس نيز نشان داده شده. باز، مركز ديگري مطمح نظر ماست، يعني پرگاموم، كه درعصر پادشاهي ائومنس دوم، از 197 تا 158، به اوج اعتلاي خويش رسيد.1 كتابخانهٴ آن، كه رياستش را كراتس بر عهده داشت، ظاهراً در آن ايام با كتابخانهٴ اسكندريه رقابت ميكرد.2 با اين حال هنوز باارزشترين آثار علمي، از قبيل كارهاي هوپسيكلس و كتسيبيوس در اسكندريه تدوين ميشد، و آن شهر ميتواند فخر كند به اين كه در همان ايام مهد دستور زبان بوده است.
اين عصر، صرفنظر از زبانشناسي، يكي از اعصار انحطاط فكري است، ولي قلهاي كه فكر بشري در سايهٴ نبوغ ارشميدس و آپولونيوس، پيش از اين بدان دست يافته بود، شايد بلندي خارقالعادهاي داشت.
ب. گسترش كتب مقدس يهودي
به هيچ روي نميتوان تاريخ تأليف كتاب جامعه3 را دقيقاً تعيين كرد، ولي محتملترين سنوات مابين 250 و 168 ق م (شورش مكابيان) است. اين كتاب در هر دو شريعت يهودي و مسيحي وجود دارد. كتاب جامعه بخشي از آثار حكمي عبري به شمار ميرود، ولي بخشي منحصر به فرد كه نوعي شباهت فكري را با ماركوس اورليوس و پاسكال نشان ميدهد.